تبلیغات
وبلاگ پایگاه بسیج سیدالشهداء سرحمام پازوار - وصیت نامه شهید حسن پور محمود
 
وبلاگ پایگاه بسیج سیدالشهداء سرحمام پازوار

شهید حسن پورمحمود

سپاس خدایی را که به ما لطف و مرحمت کرده که در این دوره از زمان که سعادتها و نعمتها از قبیل بودن رهبرم و بت شکنی همانند امام خمینی و بودن چنین مردمان قهرمان پرور و ازخودگذشته و بودن جوانان عاشق الله، زیست می نمایم.

ستایش خدایی را که نعمتی به ما داده که در زمان خون دادن و کشته شدن برای آزادی اسلام و مسلمین زندگی می کنیم.

راهی که اینجانب انتخاب کرده ام یک راه تحمیلی با زور و سرنیزه ای نیست بلکه یک راه خدایی است که خود با اختیار خودم انتخاب نموده ام زیرا شهادت رمز پیروزی مردان مسلمان است، شهادت نشانگر بعد عملی انسان است، شهادت زندگی پرافتخاری است که انبیا و اولیا آرزوی آن را داشته اند.

آنجا که اسلام به خطر افتد، آنجا که شرف و حیثیت ما در خطر باشد، آنجا که ابرقدرتان بخواهند به انقلاب به خون خریده ما ضربه بزنند جنگیدن و کشته شدن و خون ریختن یک وظیفه است وظیفه ای که در آن سعادت و خوشبختی می باشد.

مادر خوش به حالت، به تو تبریک می گویم که فردای قیامت پیش حضرت زهرا رو سفیدی و به تو ای پدر تهنیت می گویم که فردای قیامت پیش حضرت علی(ع) روسفیدی.

ای پدر و مادرم وقتی که خبر شهادت من به گوشتان رسیده سجاده نماز را پهن کنید و دو رکعت نماز شکر بجای آورید و بعد از آن در هر جا چه تنها و چه عمومی و چه در مجالس نشسته اید بدون هیچگونه گریه و زاری و بیقراری خدا راشکر کنید که این افتخار نصیب من و شما شده است. من امانتی به دست شما بوده ام که خداوند این امانت را از همه گرفته و شما هم این امانت را خوب تربیت نموده اید.

وصیتم به برادران بسیجی: فرد متقی و عادل باشید، کار را که انجام می دهید بی ریا و خالصانه برای خدا باشد، یار امام باشید و هر امری که امام فرموده اند اطاعت فرمایید، امام را تنها نگذارید که تنها گذاشتن امام خصلت مردان کوفه می باشد، دعای کمیل هر شب جمعه بخوانید و مساجد را با رفتن تان پر کنید، در کارتان نظم داشته باشید و فرد منضبط باشید که اگر چنین کنید پیروزید.

خاطرات جنگ:

در عملیات فتح المبین ایشان در منطقه رفابیه تا آخرین روز عملیات با دشمن بعثی مبارزه کرده اند آنطوری که همرزمانش تعریف می کردند در آخرین مرحله عملیات ایشان درون کانال با یک کمپوت در دستش بود و به هر آشنایی می رسیدند با خنده می گفتند شما هنوز شهید نشده اید تا اینکه به انتهای کانال رسیدند در روبروی دشمن بعثی قرار گرفتند و اسلحه کلاش دستش بود رفتند جلو و تعدادی به بعثیها را به رگبار بستند و به درک واصل کردند و دوباره خشاب گیری کرده و بلند شد یک تیر به سرش اصابت کرد به زمین افتاد و همرزمش می گفت سرش را در زانوی خودم گرفتم چندین بار یا صاحب الزمان گفت و در همانجا به درجه رفیع شهادت نائل گشت.



درباره وبلاگ

وبلاگ پایگاه بسیج سیدالشهداء سرحمام پازوار جهت اطلاع رسانی از فعالیت های انجام شده این پایگاه می باشد و اخبار های مندرج بر روی این وبلاگ با ذکر منبع بوده و فقط جنبه اطلاع رسانی خواهد داشت.
لطفا با نظرات خود ما را در بهتر شدن سایت یاری بفرمایید.

مدیر وبلاگ : مجید اسدالله تبار
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :